به مراسم " سعی " رفتم، دیدم دو نفر از مومنین ، در حالی که " سعی " می کنند ، با هم صحبت می کنند، جایی که بقول جلال آل احمد ( که در آن موقع هنوز احساسات خیلی مذهبی هم نداشت، اما احساسات انسانی داشت ) می گفت : " وقتی سعی می رفتم ، سعی اول را که رفتم برایم چیزمهمی جلوه نکرد، سعی دوم و سوم ، کم کم چنان مشتعل شدم و چنان احساس هیجان و التهاب کردم که دیدم تحملش برایم مشکل است ، آرزو کردم که این سرم را به این سنگهای دیوار سعی بزنم تا بترکد " .
...
ادامه مطلب

